تاریخ تحلیلی اسلام ۲ (جلسه دوم)
با سخنرانی حجة الإسلام و المسلمین سلیمی (مدیر مسؤول مرکز حفظ و نشر آثار علامه عسکری)
صوت جلسه دوم
[audio mp3=”http://fa.alaskari.org/wp-content/uploads/2022/11/خروجی-صدا-کم-حجم.mp3”][/audio]
متن جلسهٔ تاریخ تحلیلی اسلام ۲
جلسۀ قبل مختصری از مطالبی که عرض کردیم را مروری کنیم، گفتیم که انسان یک عمر بیشتر ندارد و طبیعتاً در این مدت محدود حیاتی که دارد، «به طور دقیق و اکمل نمیتواند از تجربیاتی که در این دنیا در ایام حیاتش است استفاده کند».برای همین یکی از راههایی که میتواند به انسان کمک کند تا بتواند از تجربیات و آنچه در دنیای خودش و ایام حیاتش استفاده کند این است که به تاریخ انسانهای گذشته و امم گذشته رجوع کند و بتواند از تجربیات آنان استفاده نماید.
روایتی از امیرالمؤمنین(ع) که برای شما عرض کردم از نهج البلاغه، در نامۀ 31 حضرت فرمودند:
«اِنّى وَ اِنْ لَمْ اَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَبْلى فَقَدْ نَظَرْتُفى اَعْمالِهِمْ، وَ فَكَّرْتُ فى اَخْبارِهِمْ، وَ سِرْتُ فى آثارِهِمْ حَتّى عُدْتُ كَاَحَدِهِمْ، بَلْ كَاَنّى بِمَا انْتَهى اِلَىَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ اَوَّلِهِمْ اِلى آخِرِهِمْ، فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَ نَفْعَهُ مِن ضَرَرِهِ»، درست است که من عمرمحدودی دارم و انسانهای قبل از خودم را ندیدم، ولی اعمال گذشتگان را بررسی کردم و در داستان آنها فکر نمودم و در آثار و جوامع و قوانینی که داشتند سیر کردم به گونهای که جزیی از آنها بودم و با آنها زندگی کردم. آن قدر با دقت در تاریخ آنها جستجو کردم که گویی از اول تا آخرشان را میشناسم و زلال را از آلودۀ آنها شناختم و نفع و ضرر آن را درک کردم.
کلام امیرالمؤمنین(ع) در شناخت تاریخ به ما کمک میکند برای داشتن یک زندگی بهتر؛ تا چه رسد به تاریخ اسلام و تاریخ پیامبر اکرم (ص) و تاریخ انسانهای کامل که قدوه[1] قرار دادن آنها و اسوه قرار دادن آنها و آشنا شدن با برنامههای آنها طبیعتاً در زندگی ما کمک به سزایی خواهد کرد.در همین حد کفایت بحثی را که من جلسۀ قبل خدمت شما بحث کردم میکند، حالا دلایل عقلی و نقلی و آیات قرآن را که خدمت شما گفتیم و بحثی را که من انشاءالله میخواهم شروع کنم، چون من یک به اصطلاح سلسله مباحثی را که باید مطرح کنم را جمعآوری کردم و تقریباً 27 یا 28 صفحه شده است که اگر بخواهیم بحث تاریخ اسلام را کنیم که تیتر تمام بحثهایمان هست آماده و جمعآوری کردم.
احساس کردم برای اینکه بتوانیم تاریخ اسلام را خوب بشناسیم. باید یک برگشتی به قبل از اسلام کنیم؛ به دورۀ پیامبران و شرایع گذشتۀ پیامبران. به نظرم آمد که از دوران حضرت ابراهیم (ع) شروع کنیم و برای این کار دلیل هم دارم. برای اینکه به ویژه از زمان حضرت ابراهیم (ع) به این طرف با شریعت اسلام رابطۀ عمیقی وجود دارد. حالا در بحثهایی که خواهیم کرد این موضوع برای شما عزیزان و سروران گرامی روشنتر میشود.
اولین چیزی که در مورد این حضرت به چشم میخورد این است که، حضرت ابراهیم(ع) یکی از پیامبران اولوالعزم بوده و کسی است که در واقع پرچمدار توحید است. نه اینکه پیامبران دیگر نیستند، نه. اما به ویژه و بالأَخص حضرت ابراهیم (ع) خیلی این موضوع برایشان جلوه دارد. مطلب بعدی در مورد این بزرگوار این است که از نسل ایشان پیامبرانی آمدهاند که سه تای آنها پیامبران اولوالعزم هستند. حضرت اسماعیل و اسحاق (ع) که از فرزندان ایشان هستند و مثلاً حضرت شعیب (ع)، موسی و عیسی (ع)، سلیمان و داوود (ع)، یحیی و پیامبر اکرم (ص) اینها همه از نسل ابراهیم(ع) هستند.
اگر بررسی مختصری در تاریخ کنید و کتابهایی مثل تفسیر مقاتل بن سلیمان و کتاب تفسیر بیضاوی و کتاب مجمع البیان طبرسی، (ذیل تفسیر آیات مرتبط با حضرت ابراهیم (ع) اگر ببینید اشاراتی دارند به پیامبرانی که از نسل حضرت ابراهیم (ع) هستند). من چند نمونه خدمت شما عرض میکنم.
پدر حضرت موسی (ع)، موسی بن عمران هستند. حضرت عمران بن یصهر بن قاهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم. یعنی حضرت موسی (ع) از طرف پدری مستقیم به حضرت اسحاق (ع) میرسد و از طرف دیگر حضرت موسی (ع) داماد حضرت شعیب (ع) است. حضرت شعیب (ع) از نسل حضرت اسماعیل (ع) میباشد و از نوادگان حضرت اسماعیل (ع) است. یعنی حضرت موسی (ع) خودشان به حضرت اسحاق (ع) میرسند و از همسرشون به حضرت اسماعیل (ع) میرسند.
یا در مورد حضرت مریم (ع) که ایشان مریم بنت عمران هستند که این عمران، آن عمران نیست. چون بین حضرت عیسی و حضرت موسی (ع) نزدیک به هزار و اندی سال فاصله بوده و ربطی به هم ندارند. مریم بنت عمران بن ماثان بن عازار بن ابیوذ بن یوزن بن زربابیل بن سالیان بن یوحنّا بن اوشیا بن اَمو بن منشکن بن حاز بن اخاذ بن یوشام بن اوذیا بن یوران بن ساقط بن عیشا بن راجعین بن سلیمان بن داوود بن عیشا بن اوبط بن سلمو بن یائظ بن نحشو بن عمیاد بن رام بن حصروم بن فارس بن یهود بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم است. یکی از حاضران پرسید: «آیا همۀ اینها پیغمبرند»؟ حاج آقا در جواب فرمودند: «حضرت داوود و سلیمان (ع) از پیامبرانند»، سؤال کردند که: «یوحنّا چطور»؟ در پاسخ فرمودند: «باید بحث کنیم که اینها پیغمبرند یا از حکما بودند این یوحنّا آن یوحنّا در زمان حضرت عیسی نیست چون جدّ 14 یا 15 جناب عیسی است پس آن یوحنّا نمیتواند باشد ولو قطعاً سلیمان و داوود از پیغمبرانند».
پس حضرت عیسی (ع) به این طریق عرضم به حضور شما از فرزندان حضرت ابراهیم (ع) است. حالا خود حضرت مریم (ع) بنت عمران که عمران پدر مریم (ع) و مادرش شخصی است به نام حنّه. حنّه خواهری دارد به نام اشیاع که مادر حضرت یحیی (ع) است و در واقع جناب یحیی و عمران پسرخاله هستند و حضرت مریم (ع) نوۀ خالۀ جناب یحیی است. یک چنین پیغمبری با یک چنین برکتی که خواهیم گفت این برکت از کجا میآید.
یک ویژگیهای خاصی حضرت ابراهیم (ع) دارد که واقعاً شنیدنی و قابل تأمّل است و انسان باید با آنها آشنا شود. حضرت ابراهیم (ع) یک سبک و روشهای بسیار بسیار خاصی برای جذب مردم به یکتاپرستی داشتند. در قرآن میفرماید: ابراهیم (ع) وقتی ستارگان را دید گفت: آن ستارگان خدای من است و چون افول کرد گفت: من چنین چیزی را که افول میکند نمیپرستم. فردایش آمد و گفت: ماه! این بزرگتر است و این خدای من است. چون روز شد گفت: من ماه را هم نمیپرستم و چون خورشید را دید گفت: این از آن دو بزرگتر است، پس خدای من است و چون غروب کرد گفت: هیچ کدام از اینها خدای من نیست و«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا»[2]. «من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمانها و زمین را آفریده، من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم».
«رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ» یا این دعای حضرت ابراهیم (ع) که[نشان میدهد] او سبک خاصی داشته و در عین حال جسارت بسیار بالایی داشته تا جایی که مردانه بایستی تا مرحلهای که بخواهند بسوزانند که حتی جبرئیل بگوید: «کمکت کنم»؛ میفرماید: «نه، خدایی که مرا میبیند برایم کافی است». وقتی میگوییم ابراهیم خلیل الرحمان است همین عظمت و مقام بالای اوست.
تمامی پیامبران و معصومین (ع) مادر و پدرانشان یکتاپرست و موحّد هستند. روایتی داریم از امام صادق (ع) که به نقل از نبی مکرم اسلام (ص) میفرمایند: جبرئیل بر پیامبر نازل شد و به پیامبر (ص) عرض کرد که خداوند به تو سلام میرساند و میگوید: من، آن کسانی که پدران تو بودند و آن مادرانی که در رحمشان از نسل تو، شکم به شکم منتقل کردند و آن کسی که تو را کفالت کرد، (حضرت ابوطالب و عبدالمطّ لب) هیچ کدام را با آتش جهنم نمیسوزانم زیرا آنان موحّدند. اصلاً کسی که در آتش جهنم نمیسوزد مشرک نیست و کافر نمیتواند باشد.
قر آن میفرماید: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ»، آزر منظور پدر نیست. در عربی کلمات بعضاً تا هفتاد معنی پیدا میکنند. باید ببینیم در جمله چگونه مورد استفاده قرار میگیرد و به اصطلاح قبل و بعد آن را در جمله، جایگاه جمله را و موقعیّت داستان را بررسی کنیم تا چیزی را ترجمه کنیم و به این راحتی نیست. واژۀ «أب» در عربی به معنای سرپرست میباشد. سرپرست میتواند پدر یا عمو باشد و یا هر کسی باشد. اما پدری که در واقع پدر واقعی انسان باشد در عربی به والد یعنی به دنیا آورنده [فاعل است] معروف میباشد. پس در اینجا منظور از «أب» مربی است و قطعاً والد نیست.
اینکه پیروان مکتب خلفا این استدلال را دارند و بعضی به این آیه استدلال میکنند و بعضی مثل جناب سیوطی در کتاب درالمنثور قبول نمیکند و میگوید این آزر به معنی پدر نیست، ولی پیروان مکتب خلفا این اعتقاد را دارند. پس قطعاً به حکم صریح قرآن و آیۀ قرآن این آزر پدر نیست و کسی است که سرپرستی را به عهده دارد.
پدر جناب ابراهیم (ع) شخصی است به نام تارِخ یا تارُخ. موضوع بعدی اینکه ما آیهای داریم در قرآن که شاید کمتر پیامبری اینگونه توصیف شده باشد.
در قرآن سورۀ بقره، آیۀ 124 میفرماید که: «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ»، معنی آیه: «به خاطر آورید هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهدۀ این آزمایشها برآمد و خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم. ابراهیم عرض کرد: از دودمان من نیز امامانی قرار بده، خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند شایستۀ این مقامند». پس خداوند میفرماید: ما امتحانش کردیم و به تمام و کامل انجام داد و سربلند بیرون آمد.
اولین امتحان همین شکستن بتها بود. این داستان کاملاً در قرآن آمده است که فرمود: اینها چه چیزی است که میپرستید که نه نفعی برای شما دارد و نه ضرری. خلاصه در روز عیدی که همۀ مردم شهر بیرون رفتند ابراهیم بتشکن تبر را برد وقتی وارد بتکده شد در تاریخ آمده است در اشاره به بتها فرمود: «که چرا چیزی نمیخورید، میل کنید». خود حضرت به خودش جواب داد، «شما که چیزی نمیفهمید» و با تبر همه را شکست و نابود کرد و تبر را روی دوش بت بزرگ گذاشت. وقتی که همه برگشتند گفتند: «چه کسی چنین کاری کرده است». «قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ»[3]. یعنی «گروهی گفتند که شنیدیم که نوجوانی از مخالفت با بتها سخن میگفت که او را ابراهیم میگویند.»
گفتند: «جوانی است که ابراهیم نام دارد و او را احضار کردند». گفتند: «که تو این کار را کردهای»؟ گفت: «من نه،احتمالاً بت بزرگ این کار را کرده که تبر روی دوش اوست». در قرآن آمده که اینها به دل خود رجوع کردند و خودشان به خودشان گفتند اینها که حرف نمیزنند. خلاصه برنامهریزی کردند و دیدند که اوضاع خراب است و نمرود دید که اوضاعی شده که همه چیز دارد به هم میخورد، خودِ قرآن میگوید که تصمیم گرفتند: «قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ»[4] و گفتند: «او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید اگر کاری از شما ساخته است».
در تاریخ آمده که گفتند هر کس میخواهد به خدایان نزدیکتر باشد باید هیزم بیشتری بیاورد، آنقدر هیزم جمع شد که از فاصلۀ دور آن را روشن کردند و در تاریخ هست که از فاصلۀ چند ده متری کسی به آن نزدیک نمیشد و آنقدر حرارتش زیاد بود که ابراهیم (ع) را در منجنیق گذاشتند و در آتش پرتاب کردند. جبرئیل آمد تا کاری کند اما جناب ابراهیم (ع) فرمودند: «خدا که مرا میبیند برای من کافی است» .
چه عظمتی و مقامی حضرت ابراهیم (ع) دارد. آتش یکی دو روز طول کشید. « قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ»[5]؛ یعنی این که: «سرانجام او را در آتش افکندند ولی ما گفتیم: ای آتش بر ابراهیم سرد و سالم باش»، آتش سرد شد اما خاموش نبود و حرارت داشت اما ابراهیم (ع) را نمیسوزاند. بعد از دو روز آتش خوابید و دیدند که حضرت ابراهیم (ع) سالم وسط آتش نشسته است.
امتحان دوم اینکه با این جایگاه و پیامبری و عظمت، حضرت عمرش به صد سال رسیده بود ولی خدا به او اولادی نداده بود. همسرش ساره بود و وقتی دید که اولادی برایش نمیشود به پیشنهاد خودش حضرت هاجر را که کنیز ساره بود به ابراهیم (ع) هدیه داد. حضرت اسماعیل (ع) به دنیا آمد[بعد از صد سال] حالا خداوند از او میخواهد که همسر و فرزندش را در بیابان بیآب و علف رها کند. حضرت ابراهیم (ع) از منطقۀ فلسطین درآمد و هاجر و اسماعیل را به مکّه [حجاز] برد و خودش بازگشت. لحظهای تردید نکرد، حتی وقتی هاجر گفت که ما را اینجا تنها مگذار. فرمود: فرمان الهی است و رفت.
داستان سعی صفا و مروه حضرت هاجر (س) بماند. چه اخلاصی در شخصیت حضرت هاجر بود که با سعی صفا و مروه رفتن هفتباره او که چه اخلاصی در آن بود که این طور ماندگار شد و از چاه زمزم آب درآمد. خیال نکنید که حضرت ابراهیم (ع) هر روز به مکّه میرفت و آنها را میدید؛ ظاهراً بین 15 تا 20 سال طول کشید که حضرت (ع) در خواب دید که اسماعیل (ع) را ذبح میکند و سرش را میبُرد، خواب پیامبر که شوخی نیست و بعد از چند بار خواب دیدن مطمئن شد و رفت. بعد از 20 سال که اسماعیل (ع) مردی شده از حجاز به مکّه رفت و به پسرش فرمود: «در خواب دیدم که تو را باید بُکُشم». اسماعیل (ع) فرمود: «هر چه را که خداوند فرمان داده است باید اطاعت کنیم و إنشاءالله مرا از صابرین خواهی دید». کوچکترین تردیدی ندارد. یکی از حاضرین پرسید که: «در این مدّت 15 الی 20 سال حضرت ابراهیم (ع) هیچ مراودهای با همسر و فرزندش نداشته است»؟ حاج آقا در جواب فرمودند: «من در هیچ کتاب تاریخیای ندیدهام »، دوباره سؤال کردند که: «در این مدت حضرت اسماعیل تحت سرپرستی چه کسی بود»؟ حاج آقا فرمودند: «تحت نظر حضرت هاجر (س) بوده است».
قبیلهای بود به نام جُرهم در منطقۀ مکّه[چون در ابتدا منطقۀ بیآب و علف بود، از چاه زمزم آب در آمد و پرندهها در آنجا جمع شده بودند این قبیله هم آنجا اتراق کرد] که هاجر و اسماعیل (ع) در آنجا زندگی میکردند و اسماعیل از همین قبیلۀ جُرهم همسر اختیار کرده بود و إلی آخر. حضرت اسماعیل (ع) در واقع اولین پیغمبری بود که به لغت عرب تکلم کرد چون حتی حضرت ابراهیم (ع) به زبان عبری سخن میگفت. یکی از حاضرین پرسید که: «آیا معرفت حضرت اسماعیل با تربیت و معرفت حضرت هاجر (ع) ارتباطی دارد»؟ حاج آقا فرمودند که: «من میگویم که عظمت حضرت هاجر را در سعی صفا و مروه ببینید و آن ایمان قوی و غیر قابل وصف حضرت هاجر که من فکر میکنم یک مقدار در حق ایشان ظلم شده یعنی زیاد بیان نمیشود، بالاخره آن ایمان و عمل و معرفت، نتیجش غیر از این نمیشود و خلاصه این که داستان را شنیدید،
حتی اسماعیل (ع) به پدر فرمود: وقتی که میخواهی سر مرا بِبُری، صورتم را برگردان تا مرا نبینی که دلت به رحم بیاید. اینها همه در قرآن آمده است و خدا تا کجا ابراهیم (ع) را امتحان میکند. نه این که چاقو را بردار و ببُر، نه. بذار و با فشار ببُر، ابراهیم دل کنده بود اما حکمت این است که چاقو نبُرد. برای ابراهیم چه عظمتی است و خدا هم فرمود: «وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ، و ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم»[6]. به هر حال این یک داستان بود، حالا شما همین طور که پیش بروید بعد از ذبح حضرت اسماعیل (ع) داستان دیگری نیز داریم .
بعد از ذبح اسماعیل (ع) داریم که حضرت ابراهیم (ع) از خدا سؤال میکند: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»[7]. معنی آیه این است که: «و به خاطر بیاور هنگامی را که ابراهیم گفت: خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاوردهای؟ عرض کرد: چرا! ولی میخواهم قلبم آرامش یابد. فرمود: در این صورت چهار نوع از مرغان را انتخاب کن و آنها را پس از ذبح کردن قطعه قطعه کن و در هم بیامیز، سپس بر هر کوهی قسمتی از آن را قرار بده و بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو میآیند و بدان که خداوند قادر و حکیم است». نه این که خودش ایمان ندارد، نه. قطعاً سؤال پیامبر از روی شک و تردید نیست بلکه فقط میخواهد این را به مردم بفهماند وگرنه ایمانش در بالاترین حد ممکن در زمان خودش است. میخواهد بگوید ای انسان این سؤالات را بپرس و پیگیری کن و خودت را بینیاز نبین. و خداوند میفرماید: چهار تا پرنده انتخاب کن و آنها را بُکُش و گوشت آنها را خوب بکوب و گوشتها را قاطی کن وقتی نام بردی همه به طرفت میدوند(با صدا و حرکت و خیلی تند در نزد ابراهیم (ع) بازگشتند و نزد ابراهیم یک پرندۀ کامل آمدند).
داستان دیگر اینکه قرآن میفرماید:«قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»[8]، کم پیغمبری داریم که علاوه بر پیغمبری و نبوّت، امام هم شده باشد. یک تعبیر امام بودن برای حضرت ابراهیم ع) که این را از مرحوم علامه عسکری (ره) من نقل میکنم، من از ایشان پرسیدم و ایشان فرمودند: ظاهراً در زمان حضرت ابراهیم (ع) پیامبران دیگری نیز بودند مثل حضرت لوط (ع) که از بستگان حضرت ابراهیم (ع) بود و برای قوم سدوم به پیامبری مبعوث شد که آنها عمل فاحشی انجام میدادند. یعنی عملاً میبینیم که حضرت ابراهیم (ع) علاوه بر نبوّت، امام پیغمبرِ دیگری هم هست یا به خاطر این که ابراهیم (ع) طلایهدار و به اصطلاح جدّ مشهور و متعیّن پیامبر اکرم (ص) و ائمۀ اطهار است که بعد از او خواهند آمد، یعنی امامت ابراهیم (ع) یک داستان است، که ارادهاش این باشد که فقط امام شود این نیست فقط، بلکه خدا او را امتحان کرد و به دیگران نشان داد که در این امتحانات سربلند بیرون آمده و حالا او را امام هم قرار دادم. یک تعبیر دیگر داریم که امامت درجۀ بالاتری از نبوّت است نه از رسالت. اعلاء مرتبۀ عصمت، شخص شخیص نبی مکرم اسلام (ص) است و لاغیر.
من یک بحثی را که در خیلی جاها مطرح میکنم این است که ما آنقدر برای امیرالمؤمنین و امام حسین (ع) یا ائمۀ دیگر طرح موضوع میکنیم و توجه میکنیم که به نبی مکرم (ص) نمیکنیم. من در کلاسهای درس با بچههای نیروی انتظامی یکی از سؤالاتی که همیشه میپرسم و میگویم که سریع جواب بدهید و مکث نکنید این است که علی (ع) شجاعتر بود یا پیغمبر (ص). قطعاً پیغمبر (ص)، اصلاً شکی نیست و اگر تردیدی کردی مشکل ایجاد میشود. حضرت ابالفضل هم هست، به یک نفر گفتند که ائمه را بشمار و او شمرد با حضرت ابالفضل 13 نفر شدند، به او گفتند که حضرت ابالفضل که امام نیست، در جواب گفت از بقیه هر کدام را میخواهی بردار ولی به این دست نزن. حالا این که شوخی است ولی بالاخره یک جاهایی عملاً از این چیزها دیده میشود.
خدا رحمت کند علامه عسکری (ره) یک زمانی به من میگفتند: «کمربندتو محکم ببند من میخواهم دینت را متزلزل کنم»، من هم هول میکردم که حاج آقا الان چی میخواهند بپرسند و یک بحثهایی میکردیم، میفرمودند: اول چیزی را انکار کن و بعد انکارش را اثبات کن. «ذكرُ عليٍ عبادَةٌ»، همش تعریف علی (ع) و ما در این شکی نداریم، من بگویم بهبه و شما هم بگویید چهچه و چیز بدی هم نیست. این قصّه و این داستان و این استدلال خیلی مهم است. اما اول من بگویم که علی (ع) وجود ندارد ولی، این ولیِ خیلی مهم است. من اگر یک دقیقه به یک نفر وقت بدهم که علی را معرفی کند در یک دقیقه چی میگوید، کسانی که در رادیو کار کردند میدانند یک دقیقه یعنی چه. من در رادیو کار کردم و یک دقیقه در رادیو خیلی وحشتناک است که در 60 ثانیه علی (ع) را معرفی کنیم. به ما وقت بدهند تا علی (ع) را تعریف کنیم در یک دقیقه چی میتوانیم بگوییم. میگوییم علی (ع) امام اول ما شیعیان است، داماد پیامبر اکرم (ص) است و اولین کسی که ایمان آورده، شجاع است و متّقی و مولای متّقیان است. بقیه را چی بگوییم، ولی من میگویم علی (ع) وجود ندارد اما تو ثابت کن که هست، این مهم است دقت کردید. این که پیغمبر اکرم (ص) اعلاء مرتبه هستند. یکی از چیزهایی که میخواهم بگویم، این را هم بگویم بد نیست. خیلی از صحابۀ پیامبر (ص) که کمتر دیدهایم نامی از ایشان برده شود که عظمت بسیار بالایی داشتهاند. مثلاً شخصی است به نام خبیب و یا دیگری به نام مصعب بن عمیر (ص) که در جنگ اُحد به شهادت رسیدند و پیغمبر (ص) برای او گریه کرد. او نمایندۀ پیامبر اکرم (ص) بود، وقتی که هنوز پیغمبر به مدینه مهاجرت نکرده بود او نمایندۀ ایشان بود میدانید نماینده یعنی چی؟ از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) هم همینطور کسانی را که میشناسید مثل مالک، میثم و تحمیل و دیگر کسی است به نام صعصعه بن صوحان که عظمتش کمتر از مالک اشتر نیست و میدانید که چه جایگاه و عظمتی دارد. در جنگ صفین امیرالمؤمنین (ع) یک نماینده به سوی معاویه فرستاد و او پیامش را به معاویه داد و معاویه سریع او را کُشت. این خبر را برای امیرالمؤمنین آوردند و امیرالمؤمنین (ع)، صعصعه را به سوی معاویه فرستاد و فرمود: پیامم را ببر و به معاویه بده و بازگرد. حتی راوی میگوید که صعصعه با اسبش به داخل خیمۀ معاویه رفت. گفت: «و السلام علی من اتبع الهدی». یعنی گفت: «من بر تو سلام نمیکنم تو هدایت یافته نیستی و سلام بر کسی که هدایتپذیر است». معاویه گفت: «نمیترسی که تو را بُکُشم، همین الان یک نفر را کُشتم». صعصعه گفت: «تو هرگز نمیتوانی مرا بکُشی، چون مولایم فرمود: میروی و برمیگردی». خیلی اعتقاد و اعتماد میخواهد. صعصعه در روز آخر عمرِ حضرت سؤالاتی از امیرالمؤمنین (ع) پرسید که بینظیر بود. برخی از اصحاب و یاران ائمه واقعا انسانهای درجۀ یکی بودند البته بقیه هم خوب بودند اما برخی بلد بودند چه بگویند. بعضی از صحابۀ امیرالمؤمنین (ع) واقعاً بینظیر بودند مثل جابر یا همین صعصعه. مثلاً در روز آخرِ عمر گریه و زاری کند یا بگوید آقا برای ما هم دعا کنید، معمولاً این طور است دیگر، ولی روز آخر از امیرالمؤمنین (ع) سؤال کرد: «اخبرنی انت افضل ام آدم »؟ مرا خبر دهید شما افضل هستید یا آدم؟ یعنی صعصعه نمیداند که اینها را میپرسد، میپرسد که دیگران بفهمند. حضرت فرمودند: «انا افضل من آدم». «من از آدم افضل هستم». «به چه دلیل افضل از ادم هستی»؟ حضرت بیاناتی فرمودند که خلاصه اش این می شود: «برای آدم همه قسم وسایل رحمت و راحت و نعمت در بهشت فراهم بود فقط از یک شجره گندم منع گردید و او از آن شجره ی منهیه خورد و از بهشت و جوار حضرت حق خارج شد. ولی خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود و من به میل و اراده ی خود چون دنیا را قابل توجه نمی دانستم از گندم نخوردم». عرض کرد: «انت افضل ام نوح (علیه السلام)، قال انا افضل من نوح». «شما از نوح افضل هستید»؟ فرمودند: «بله از نوح هم برترم». «انت افضل ام ابراهیم (ع)»؟ قال: «انا افضل من ابراهیم، شما افضل هستید یا ابراهیم»؟ فرمودند: «من افضل هستم». سؤال کرد: «انت افضل ام موسی (ع)»؟ فرمودند: «من از موسی برتر هستم». عرض کرد: «وَ کیف ذلک یا امیر المومنین»؟ فرمودند: «چون وقتی موسی به پیامبری رسید خداوند فرمود به سوی فرعون برو، گفت: من یکی از آنها را کُشتم و هامون را با من بفرست» و فرمود: «ربِّ اشْرَحْ لي صَدري و یَسِّرْ لی أمری و احْلل عُقدةً مِنْ لساني یَفقَهوا قَوْلی».
ولی وقتی پیامبر (ص) به من دستور داد که آیۀ برائت را برای مردم مکّه ابلاغ کنم، با آنکه کمتر کسی بود که برادر یا پدر یا عمو یا دایی یا یکی از اقارب و خویشانش به دست من کشته نشده باشند با همه ی اینها هیچ خوف نکردم، اطاعت امر نموده تنها رفتم و ماموریت خود را انجام دادم و آیات سوره ی برائت را بر آنها خواندم و مراجعت نمودم. پس دوباره سؤال کرد که: «انتَ افضل أم محمد»؟ آیا شما بالاتر هستید یا پیامبر اکرم (ص)؟ حضرت امیر (ع) فرمود: «ویهک یا صعصعه». فرمودند: (أنا عبد من عباد محمد)، «من بنده ای از بندگان آن حضرت هستم». حالا فهمیدید پیغمبر یعنی چی؟
پس امامت بالاتر از نبوّت است و نه از رسالت. ما آخوندها تا فردا هم حرف میزنیم، فقط دعا کنید عمل کنیم چون حرف زدن سخت نیست. انشاءالله اهل عمل باشیم. حضرت لوط (ع) از بستگان حضرت ابراهیم (ع) بود که مأمور شد تا قوم سدوم که فاحشۀ منکر علنی داشتند و پس از رفتن او به آن قوم، چند فرشته به صورت ناشناس خدمت حضرت ابراهیم (ع) آمدند. حضرت به مهماننوازی معروف بودند، آوردند که وقتی حضرت ابراهیم (ع) میخواستند غذا بخورند به منادی میگفتند: «ندا بده که ابراهیم (ع) میخواهد غذا بخورد تا هر کسی گرسنه است بیاید، مبادا لحظهای که من غذا میخورم کسی گرسنه بماند». خیلی مهماننواز بود و از مهمان خوشحال میشد. پس گوسالهای را طبخ کرد،گوسالهای پروار و درجۀ یک که در قرآن در آیۀ 26 سورۀ ذاریات آمده: «فَرَاغَ إِلَىٰ أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ». اما فرشتهها غذا نخوردند؛ یک فرهنگی است که در بعضی جاها در ایران خودمان هم هست که اگر مهمان غذا نخورد تعبیر بدی دارد که این یا به جنگ و دعوا آمده یا قهر است، خلاصه ابراهیم (ع) دید که آنها غذا نخوردند یک خوفی در دلش ایجاد شد. در آیات 27 و 28 سورۀ ذاریات «فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ قَالَ أَلَا تَأۡكُلُونَ فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةۖ قَالُواْ لَا تَخَفۡۖ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ» ملائکه به او گفتند: ما مأمور خدا هستیم نترس و او را به فرزندی دیگر بشارت دادند که منظور حضرت اسحاق (ع) است، اسماعیل (ع) نیست. به روایتی نزدیک به 120یا 130 سال داشتند و حضرت اسماعیل که به دنیا آمد برایشان بعید بود این یکی دیگر برایش امر ابعدی بود به او بشارت به اولادی دیگر دادند و تعجب کرد و به او فرمودند: «قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَىٰ أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ»[9]، یعنی «گفت: آیا به من چنین بشارت میدهید با این که پیر شدهام، به چه چیزی بشارت میدهید». با این سن و سالی که من دارم به چی بشارت میدهید. به او گفتند که: «این امر خداوند اتفاق میفتد». قطعاً حضرت اسماعیل بود این بشارت به ولادت حضرت اسحاق (ع) بود. حالا در اینجا بحث است که حضرت اسحاق (ع) بعد از عرضم به حضور شما عذاب قوم لوط به دنیا آمده یا قبل از آن، آیات متفاوتی در این زمینه است. یکی از حاضران پرسید که :«مگر بشارت بعد از عذاب قوم نبوده»؟ حاج آقا فرمودند: «حالا همان را الان خدمتتان عرض میکنم». در یک جا آیۀ 70 سورۀ هود میفرماید: «إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَىٰ قَوْمِ لُوطٍ» میفرماید: «ما به قوم لوط ارسال شده بودیم». «أُرْسِلْنَا، ارسال شده بودیم» یعنی بشارت به حضرت اسحاق بعد از عذاب قوم لوط است. بعضی بشارت به ولادت اسحاق (ع) بعد از عذاب قوم لوط دارند. سورۀ عنکبوت در آیۀ 31 «وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَىٰ قَالُوا إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ ۖ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا ظَالِمِينَ» ما داریم میرویم این قریه را نابود کنیم. در این دو آیه کمی بحث وجود دارد که حضرت اسحاق بعد از عذاب قوم لوط است یا قبل از آن، اما یک آیه داریم که تمام این دعوا را حل میکند؛ ولی سورۀ هود آیۀ 74 میفرماید: «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَىٰ يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ»، چون ابراهیم را وحشت از دل برفت [به خاطر غذا نخوردن فرشتگان] و بشارت (فرزند) بیامد در آن حال برای خلاص قوم لوط با ما به مجادله در آمد. چقدر ابراهیم (ع) مهربان است و مجادلۀ احسن کرد، میگوید که مثلاً به آنها مهلتی بدهید. پس بشارت به اسحاق (ع) قبل از عذاب قوم لوط بوده است.
مطلب بعدی بنای کعبه است. چرا میگوییم ابراهیم (ع) منادی توحید است، پیامبران دیگری هم هستند اما ایشان جلوۀ ویژهای دارند. وقتی ابراهیم (ع) برای ذبح اسماعیل (ع) رفت در همانجا مأمور شد از جانب خدا که کعبه را بنا کند بنا که نه، چون حضرت آدم (ع) کعبه را بنا کرده بود، «وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ» چون چهارچوب و ستونش باقی بود، آن را بنا کرد. ابراهیم (ع) وقتی هاجر و اسماعیل را در مکه رها کرد این دعا را کرد«رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ» یعنی(پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بىآب و علفى، در کنار خانهاى که حرم توست)، بیت محرم که بیت الحرام باشد بوده ولی هنوز بناش درست نبود که خدا در سفر بعدی فرمان داد آن را بنا کن. «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا»، «اول خانهای که برای عبادت خلق بنا شد همان خانه (کعبه) است که در بکّه است» و توسط آدم (ع) این امر صورت گرفته بود. ابراهیم (ع) با یک اخلاص وصفنشدنی مکه را ساخت و دعاهایی که بعد از ساخت در آنجا کرده که واقعاً تاریخ ساز است و به اخلاص او برمیگردد. وقتی کعبه را ساخت، «وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ»، خدا دستور داد که مردم حج را به جای بیاورند البته با حج مسلمانان تفاوت داشته یعنی با حجةالمسلمین تفاوتهایی داشت ولی طواف آن زمان هم بوده این کار را انجام داد و حضرت ابراهیم یک دعاهایی دارد که در قرآن به آنها اشاره شده. حضرت ابراهیم (ع) جملات و دعاهایی به کار برده که خدا در قرآن آنها را بیان میکند. «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ»، هنگامی که ابراهیم عرض کرد: «پروردگارا، این شهر را محل امن و آسایش قرار ده و اهلش را که ایمان به خدا و روز قیامت آوردهاند از انواع روزیها بهرهمند ساز»، آنجا را بلد امن قرار بده حالا در وسط بیابان هست، پس ارادۀ الهی بر آن بود و میدانید دیگر که حتی قبل از اینکه پیامبر (ص) در مکه به نبوت برسد مکه، محل امن باشد. یعنی همین کفار و مشرکان مکه هم اگر کسی به کعبه پناهنده میشد را نمیکُشتند. قبل از اسلام هم این یک قاعده بود. «و اجنبنى و بنى ان نعبد الا صنام» فرمود: خدایامن و فرزندانم را از پرستش بتها دور کن. فرزندانی از حضرت ابراهیم آمدند که همه معرف حضورند. «رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»، این همه سختی که حضرت ابراهیم (ع) کشید. حالا در وسط بیابان سنگ از کجا بیاورد همۀ این کارها را با این همه زحمت از روی تواضع و اخلاص انجام میدهد که این خودش بیانگر اخلاص و تواضع حضرت ابراهیم است. و میگوید: «رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»، «خدایا ما را از مسلمانان قرار بده». حالا بحث مسلمان این را بدانید که هر دینی، اسمش اسلام نیست. «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ»[10]، میفرماید: «و هر کس جز اسلام آیینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران است». خدا رحمت کند مرحوم علامه عسکری (ره) میفرمودند که: «مگر فقط مسلمان ما به بهشت میرود، پس غیر مسلمانان همه خاسرند نه آقا. هر کسی که به ادیان آسمانیِ واقعی مثل توراتِ اصل [ما پیرو حضرت موسی و عیسی (ع) هستیم] اما مسیحیت و یهودیت اصیل نه تحریف شده ایمان دارد، اما من این را از قول مرحوم علامه عسکری عرض میکنم که ایشان میفرمودند که: «اگر همین الان یهودیانی که هستند، خالصاً و مخلصاً که هیچی نمیداند و به اصطلاح شیشه خُرده ندارد، به نظر عقل خودش این دین دین دقیقی است و از چیز دیگری مطلع نیست و جاهلِ قاصر است، ما از کجا بدانیم که خدا میخواهد او را عذاب بدهد یا نه. این به قدر و توان عقل خودش راهی برای پرستش خدا دارد و این راه را دیده و دقیقاً برای رضای خدا کار میکند، کلاً میگوییم اسلام، فقط به معنی دین اسلام نیست. «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا». تعبیر اسلامِ ما فقط نیست. یکی از حاضران پرسید: «شما که فرمودید که دین حقیقیِ یهودیت و مسیحیت را قبول داشته باشد، پس اگر کسی بخواهد حقیقیِ آن را قبول داشته باشد طبیعتاً باید به اسلام ختم شود»؟ حاج آقا فرمودند: «بله دقیقاً و من همین سؤال را از مرحوم علامه پرسیدم ایشان فرمودند که امر محال که محال نیست». یعنی محال است که کسی این حالت را داشته باشد، ولی بر فرض محال اگر هم چنین اتفاقی بیفتد خدا از او قبول خواهد کرد و لذا امر محال، محال نیست. دوباره سؤال شد که: «پس شرطش این است که فرد آگاهی نداشته باشد»؟ حاج آقا فرمودند: «دقیقاً، مخصوصاً در این زمانۀ ما تقریباً امر محالی است که کسی نفهمد و درک نکند». و دعای حضرت ابراهیم (ع) میفرمایند: «تُبْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ، رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ»[11].
روایتی از پیامبر اکرم (ص) که درالمنثور سیوطی نقل میکند که میفرماید: «أَنَا دَعْوَةُ أَبِي إِبْرَاهِيمَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)». من به دعای پدرم ابراهیم (ع) به دنیا آمدهام. حضرت ابراهیم (ع) خیلی عظمت دارد و واقعاً فکر نمیکنم ضرری داشته باشد که گاهی به حضرت ابراهیم (ع) متوسل شویم. «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي»[12]، ببینید چقدر دعاها زیباست و چه جملاتی را میگوید و چه با اخلاص و با تواضع. یکی از حاضران سؤال کرد که: «این کلمۀ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي، یعنی قسمتی از ذریۀ من»؟ حاج آقا فرمودند: «مِنْ را مِنْ بعضیه بگیریم، بله این گونه است»، پس سؤال شد:«آیا همۀ ذریه را شامل میشود»؟ بله شاید به علم نبوتش بداند که خلاصه از نسل او اینها هستند». «رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ»[13]. اینها دعاهای حضرت ابراهیم است که ما الان در نمازمان میخوانیم، شاید حضرت ابراهیم به این لفظ نگفته باشد ولی این دعا را کرده که مورد تأیید اسلام است و در قرآن هم آمده و ما امروزه این دعاها را به کار میبریم. چون ما مدت زیادی را روی بحث ایمان حضرت ابوطالب کار میکنیم، تقریباً نزدیک یک سال و نیم است که روی ایمان حضرت ابوطالب کار میکنیم، من به اندازۀ خودم و دوستانمان حاج آقا بهمن آبادی و آقای مزینانی که در این مجموعه با ما کار میکنند. واقعاً حضرت ابوطالب خیلی مظلوم است و عظمت عجیبی دارد. این که ابراهیم (ع) دعا میکند: « اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ» ما در قرآن داریم که نمیتوانی برای مشرکین دعا کنی و طلب مغفرت کنی.این که حضرت ابراهیم دعا میکند، «والدیّ» حالا دلیل میاورم که پدر و مادرم را بیامرز یعنی پدر و مادرش مؤمن و موحد هستند. درسته یک آیه داریم که میگوید: «وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ ۚ»، دارد میگوید لابیه نه والده، اگر کسی گفت میتوان قشنگ جواب داد که آن پدر آزر (ابیه)است این ابیه همان سرپرستش است، پدرش نیست چون او میخواست برایش استغفار کند وقتی فهمید که از دشمنان خدا است از او برائت جست. اما اینجا میگوید: «اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ» یعنی پدر و مادری که من را به دنیا آوردند که خودش دلیلی است بر ایمان پدر و مادر حضرت ابراهیم (ع) و موحّد بودن آنها.
جلسۀ بعد درمورد حضرت موسی (ع) بحث خواهیم کرد و دلیل هم دارم. چون شریعت ابراهیم حنیفا و یهودیت و مسیحیت را ما در مبحث صدر اسلام و پیامبر اکرم (ص) خیلی با آن کار داریم و تا اینها روشن نشود به این نتایج نمیرسیم. این که حضرت عبدالمطّلب بگوید که من بر دین ابراهیم حنیف هستم دلیل دارد و به معنای موحد بودن است.